دومین سالگردتولددریامبارک

ارسال شده توسط: حیــــــان  //   دلنوشت, هـــــوای دوســت

دوم مردادفرارسیدیادآورخاطرات شیرین وتلخ گذشته

دوم مردادروزتولدمنه ودهمین سالمرگ شاعرتوانای ایران استادشاملو

همچنین دومین سالگردتولدگروه دریای شعرعرفان محبت هست این گروه باحمایت دوستان مشفق

درتاریخ ۲/۵/۸۷درمای پردیس آغازبکارکرد وتوانست بیش از۷۰۰عضوداشته باشه که درزمینه

شعروادب،عرفان وفرهنگ ،عشق ومحبت فعال باشند ومطالب ونوشته های بسیارزیباوجامعی در

زمینه های گوناگون درصفحات آن محیط نقش می بست وافرادزیادی ازآن بهره می بردند

امامتاسفانه بعدازمسدودکردن آن سایت این گروه شعروادب ماهم به گفته قدیما تروخشک باهم سوختند

ودوستان عزیزوبسایتی طراحی کردند برای فعالیت گروهمون که جاداردمن علی الخصوص ازآقاامین

که خودش بیشترین زحمت رامتقبل شده تشکرکنم. این هم آدرسش هستش عزیزان میتونند  مارا دراین

دریاتنهانگذارند:   http://www.s-sem.۴۰s.ir وhttp://s-sem.۴۰sotoon.net

چکیده ای ازنوشته های صفحات آغازین گروه ووبسایت:

 

 

 

ما قطره ای بودیم از کوهساران سرازیر و درجوی باریکه هایی ظریف حرکـــت کردیم عده ای ازما درجوی شعر بودند عده ای در رود و جوی عرفان وعده ای دیگردرجوی محبت مقصدمان دریا   بود به هم رسیدیم با محبت و عشق همدیگر راپـذیرفتیم اکنون دیگر قطره ورود نیستیم دریاییم به وسعت بیکران....

 

 

حال فریادی ازاستاد:

برشانه ی من کبوتریست که از دهان تو آب می خورد

برشانه ی من کبوتریست که گلوی مرا تازه می کند

برشانه ی من کبوتریست باوقار و خوب

که با من از روشنی سخن می گوید

و از انسان که رب النوع همه ی خداهاست.

من با انسان در ابدیتی پرستاره گام میزنم.

درظلمت حقیقتی جنبشی کرد

در کوچه مردی بر خاک افتاد

درخانه زنی گریست

در گاهواره کودکی لبخندی زد.

آدمها همتلاش حقیقتند

آدمها همزاد ابدیتند

من با ابدیت بیگانه نیستم.

زندگی از زیرسنگچین دیوارهای زندان ابدی سرود میخواند

درچشم عروسک های مسخ شبچراغ گرایشی تابنده است

شهر من رقص کوچه هایش را باز می یابد.

هیچ کجا...هیچ زمان فریاد زندگی بی جواب نمانده است.

به صداهای دورگوش می دهم ازدور به صدای من گوش میدهند

من زنده ام

فریاد من بی جواب نیست قلب خوب تو جواب فریاد من است.

مرغ صداطلایی من درشاخ و برگ خانه ی تست

نازنین!جامه ی خوبت را بپوش

عشق مارا دوست می دارد

من با تو رویایم را در بیداری دنبال می گیرم

من شعر را ازحقیقت پیشانی تو درمی یابم

با من از روشنی حرف میزنی واز انسان که خویشاوند همه ی خداهاست

با تو من دیگر در سحر رویاهایم تنها نیستم.......

(احمدشاملو)

باید لطیف بود

ارسال شده توسط: فــرشـــتـه I ♥ U  //   دنیای درون ما, دلنوشت

 

برای بالا رفتن باید لطیف شویم ،قدر دان باشیم و شکر کنیم ، به زیبایی ها حساس باشیم ، راضی باشیم به آنچه داریم و هستیم ،از بودن روی زمین خوشحال باشیم ، شور و شعف دائم ، شوق برای دانستن ( هرچه بیشتر بدانیم تازه متوجه می شویم هیچ نمی دانیم)، لذت بردن از زندگی ، دوست داشتن همه و مهربان بودن .

باید طبیعت را نگاه کنیم و با احساس به همه چیز نگاه کنیم و کوچکترین چیزها را بتوانیم ببینیم وقتی به این مرحلهء لذت بردن از زیبایی می رسیم باید شکر کنیم و رضایت داشته باشیم . حساس شدن در رابطه با زیبایی ها انسان رابه بالا می برد هرچیزی حتی انسان ها . خداوند همه چیز را با عشق آفرید و همه چیز را زیبا آفرید پس سعی کنیم با دقت بیشتر به همه چیز نگاه کنیم و زیبایی های آن ها را درک کنیم .

وقتی جز زیبا یی ندیدیم به اوج می رسیم و روح روز به روز لطیف تر می شود

نزدیک شدن به خدا انسان را به لطافت می رساند. و خصلت های بد انسان را از لطافت دور می کند .

 

██♥██♥██♥██♥██♥██♥██♥██♥██♥██♥██

انتظار...

ارسال شده توسط: امیــن  //   دلتنگی, دلنوشت
از کجا آمده بودی،
http://eentezar.persiangig.com/image/new_folder/4qycs5d.jpg

این چنین آرام آرام

از کنار آخرین پنجره که از آن می گذشتم.

خسته خسته راه رفته بودم.

تنهایی ام در امتداد دستهایت

بزرگتر خواهد شد.

من اینجا

تا تلاقی تمام خطوط موازی.

تا پر شدن صدای قلبم

به انتظارت خواهم ایستاد...

به یاددوکبوترامیدوار(لاله ولادن)

ارسال شده توسط: حیــــــان  //   دلنوشت

 

 

۱۸۸روزباهم اختلاف سن داشتیم اولین بارکه شماهاراشناختم واسم شماها راشنیدم (لاله ولادن )کلاس دوم ابتدایی بودم دقیقا یادم نیست  عکس شماهاراکجادیدم فکرکنم درمجله کیهان بچه هابود..باهم بزرگ می شدیم شماباعزم واراده راسخی

که داشتیدوباتلاشی مضاعف مدارج ترقی راپیمودید وهرگزنامیدوخسته نمیشدید وبرق امیددرچشمانتان

همواره میدرخشید آری هردودررشته حقوق قبول شدید وآنرابه اتمام رساندید درسته یکی ازشمامیخواست

 

روزنامه نگاربشه ویکی وکیل ولی همیشه کنارهم بودید همیشه همیشه...

اما این لحظه برایم بسیارسخت بود وقتی دانستم

آن زمان که با در دست داشتن مدرک لیسانس حقوق  ، به جست‌وجوی کار برآمدید. اما هرچه بیشتر تلاش می‌کردید کمتر نتیجه می‌گرفتید. میدانم علاوه بر داشتن مدرک تحصیلی، به زبان انگلیسی و کار با کامپیوتر مسلط بودید اما موفق نمیشدید

ولی بازهم مصمم وتلاشگربودید.

آری آخرین بار، زمانی که یکی از بخش‌های دولتی پس از سه ماه کار آزمایشی به شما جواب رد داد، شما با چشم گریان به خانه آمدید و تصمیم گرفتید به هر قیمت از هم جدا شوید. لادن یادته  تأکید می‌کردی : «به هر قیمت.» به هرقیمت..

روزموعودبسرعت فرارسید وچشمان دنیامنتظراین لحظه حساس بودند چگونه آن دوکبوترمحجوب ومحبوب که ۲۹سال کنارهم بودند میتونند ازهم جدابشند...

 

حتی یک لحظه چشمانم راازاون جعبه جادویی دورنمیکردم ومنتظرسرنوشت شماها بودم وقتی خبردارشدم

که گفتند یکی از کبوترها به آسمان ابدی پروازکرداشک درچشمانم جاری شده بود ویک ساعت بعد آن کبوترنیزفراق یارراتحمل نکردوبسوی اوپروازکرد تاآنجانیزکنارهم باشند هنوزآن لحظه یادم می آید ۱۷تیر۱۳۸۲آنروزخیلی گریستم خیلی/// ۷سال گذشت واکنون شماکنارمانیستید اماعزم واراده شماهم چنان زبانزدهمگان هست..

 

آری انسان ها در هر جای جهان که با ماجرای شما آشنا شدند به این حس مشترک دست یافتند که شما دوتادر تلاش و عزم و اراده خود شکست نخوردید، بلکه این علم پزشکی بود که به رغم پیشرفت های خارق العاده نشان داد هنوز در مقابل روح کمال جوی انسان ناتوان است و قدرت همپایی با آن را ندارد.

شما به ما ما آموختید که انسان ها را در چنین وسعتی ببینیم. در وسعت «آزادی»، «انتخاب» و «خطر» ... در وسعت «اسطوره»، چنانکه شماها بودید.

 

 

روحتان شادوراهتان پررهروباد.

مرغ باغ ملکوتم نیم ازعالم خاک  

   دوسه روزی قفسی ساخته اند ازبدنم

                                               حیان ۱۷/۴/۸۹

هر روز می روم، روزی تو هم بیا

ارسال شده توسط: شبـــــــنم  //   عاشقانه

هر روز مي روم به مسيري که ديدمت

جايي که  عاشقانـه به جانم خريدمت

 

جايي که ديدم اي گل زيبا شکفته اي

امـا بـراي آنـکه بـمانـي  نچـيدمت

 

حتي به جاي اينکه بچينم تو را ز خاک

يک عمـر عاشقانـه فقط پـروريدمت

 

يادم نرفته است که چشمان خسته ام

افتـاده در نـگاه تـو بودو نـديدمـت

 

يعنـي نديـدم آمده بـاشي  براي من

اما به چشم آمـده ها  مي کشيـدمت

 

ديـوانـه ام کـه بـا هـمة بي وفـائيت

یک عمر مي نوشتمت و مي شنيدمت

 

آري بـراي اينکه بـداني چه مي کشم

هر روز مي روم به مسيري که ديدمت

 

 

*****

 

 

روزي تو هم بيا به مسيري كه ديدي ام

جايي كه عاشقانه به آتش كشيدي ام

 

جايي كه تا دلم به هوا خواهي ات شكفت

دستي دراز كردي واز شاخه چيدي ام

 

تا آمدم زحلقة عشقت رها شوم

جذب تو شد نگاهم ودر خود تنيدي ام

 

يارب در اين بهار به پاييز مبتلا

اي كاش مرغ عشق نمي آفريدي ام

 

يك عمر زير بار غم بي وفايي ات

فرياد مي كشيدم اگر مي شنيدي ام

 

آري براي اينكه ببيني چه مي كشم

روزي تو هم بيا به مسيري كه ديدي ام

  

صفحه قبل 1 2 3 4 ... 14 صفحه بعد
70 مطلب